تبلیغات
منتظر
منتظر
به نظر من یکی از سخترین مسائل توی دنیا انتظار کشیدن است.

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چقدر خنده دار است ...

چقدر خنده دار است ...

چقدر خنده دار است که یک ساعت عبادت به درگاه الهی ، طولانی و طاقت فرسا می گذرد ، ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال ، یا یک ساعت تماشای یک فیلم ، به سرعت باد می گذرد !

چقدر خنده دار است که صد هزار تومان کمک در راه خدا ، مبلغ بسیار هنگفتی به نظر می رسد ، اما وقتی که با همان مقدار پول به خرید می رویم ، مبلغی اندک و ناچیز ، به شمار می آید !

چقدر خنده دار است که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم ، هر چی فکر می کنم چیزی به فکرمان نمی رسد تا به خدایمان بگوییم ، اما وقتی که می خواهیم با دوست خود حرف بزنیم ، هیچ مشکلی نداریم ، جز کمبود وقت !

چقدر خنده دار است که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشد ، لذت می بریم و از هیجان در پوست خود نمی گنجیم ، اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حد می شود ، شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شویم !

چقدر خنده دار است که خواندن یک صفحه دعا کار سختی است ، اما خواندن 100 صفحه از یک رمان پر فروش ، آسان است !

چقدر خنده دار است که همیشه سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه ورزشی را رزرو کنیم ، اما در عوض همواره ، به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم !

چقدر خنده دار است که برای عبادت و نیایش ، هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم ، اما برای بقیه برنامه ها سعی می کنیم در آخرین لحظه هم که شده ، آنها را انجام بدهیم !

چقدر خنده دار است که وقتی لطیفه ای را از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم ، به سرعت آتش و صاعقه ای که در جنگلی انداخته شود ، همه جا را فرا می گیرد، اما وقتی که سخن و پیام الهی را می شنویم ، برای گفتن و یا نگفتن آن ، تردید داریم و آن را زود فراموش می کنیم !

چقدر خنده دار است که به آسانی شایعات روزنامه ها را باور می کنیم ، اما معجزات الهی را به سختی باور می کنیم !

چقدر خنده دار است ....

البته اگر خوب فکر کنیم و روی مسائل بالا دقیق بشیم می بینیم که نه تنها خنده دار نیست بلکه ....

زنگ دنیا

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد و نه می شود سر کسی را کلاه گذاشت .
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از جلسه امتحان هم کوچکتر بود .
آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود ؛ سوالی که بیش از یک بار نمی توان به آن پاسخ داد .
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جز خوب ها بنویسند .
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگ های تفریح آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات یادمان رفته باشد .
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم و بدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست .

دنیا را بد ساخته اند

دنیا را بد ساختند
کسی که دوستش داری ، دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوستت دارد
به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند
و این رنج است
زندگی یعنی این
دکتر علی شریعتی

یاد حاج عباس بخیر

امروز دو سال می شود که دیگر حاج عباس رجایی در کنار ما نیست امروز دومین سالگرد فوت حاج عباس رجاییست

همه ی اونهایی که تا قبل سال 85 گذرشون به دبیرستان کمال اوفتاده قطعا حاج عباس رو خوب می شناسن.

بعضی ها هم که مثل من چهار سال دانش آموز کمال بودن و از حاج عباس خاطرات زیادی دارن ،مخصوصا توی دوران پیش دانشگاهی .

هیچ وقت یادم نمی ره که چقدر حاج عباس برای ما فداکاری و دلسوزی کرد ؛ سختگیری هایی می کرد و این سختگیری ها حتی تا جایی پیش رفته بود که بچه ها از هیچ کس به اندازه حاج عباس نمی ترسیدن ولی ما خیلی زود فهمیدیم که همه ی این سختگیری ها از روی دلسوزی بوده و در واقع دلسوزترین فرد توی کمال برای دانش آموزان حاج عباس بود .

حاج عباسی که سال های آخر با وجود پا دردی که داشت و حتی این درد مجبورش می کرد که نمازش رو نشسته بخونه باز هم برای انجام کارهای بچه ها پله های دبیرستان کمال که سه طبقه داشت رو بالا و پایین می کرد و همین فداکاری و دلسوزیش بود که باعث شده بود با وجود سختگیری هاش ، دوست داشتنی ترین فرد کمال باشه و البته بچه ها چقدر خوب تونستن کمی از زحمات حاج عباس رو جبران کنند و تونستن تا حدودی مزد زحمات حاج عباس رو با شرکت گستردشون توی مراسم تشییع جنازش و مراسم ترحیمش بدن

یاد اونوقت هایی که بهمون فقط فنج دیقه وقت میداد تا کاری رو انجام بدیم بخیر

برای شادی روحش فاتحه ای به همراه صلوات بفرستید

روحش شاد و یادش گرامی
 
پدرم دیده به سویت نگرانست هنوز
غم نادیدن تو بار گرانست هنوز
انقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبانست هنوز
یاد حاج عباس بخیر

یک حقیقت

وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتی می میرم برایم نماز می خوانند.زندگی چقدر کوتاه است فاصلۀ اذان تا نماز
امروز یه سری به بهشت زهرا زدم  و همین جور که بین قبرها می گشتم به این مطلب فکر می کردم که اگر مردم می تونستن یک حقیقت رو به طور کامل برای خودش جا بیاندازن و به طور کامل  درک و قبولش کنند ؛ به احتمال زیاد توی خیلی از رفتار و کارهاشون  تغییراتی ایجاد می کردن ولی بیشتر من این حقیقت رو کامل باور نکردن  و فکر می کنند شاید سراغ اوونها نیاد .
اون حقیقت که برای معدود افرادی شیرین و برای اکثر مردم تلخه اینه که  بالاخره چه غنی باشی و چه فقیر ؛ چه مومن باشی و کافر ؛ چه بی سواد باشی یا دکتر و ... یک روزی باید توی این خانه های مکعب مستطیل بخوابی و مهمتر اینکه زمان وقوع این حقیقت ( مرگ ) برای ما مشخص نیست و امکان یک ثانیه ، یک روز ، یک هفته و .... دیگه اتفاق بیوفته .
پس چه بهتر که تا وقت داریم برای این سفرمون توشه ی خوب جمع کنیم .

لیوان زندگی

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتداستاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآییددوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است

خواب دیدم مرده بودم

خواب دیم مرده بودم
 
خواب دیدم مرده بودم
خسته و افسرده بودم
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ترس بود و وحشت و تنها شدن
پیش درگاه خدا رسوا شدن
هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت
سوره حمدی برایم خواند و رفت
ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم در پی یک جرعه آب
آمدند از راه نزدم دو ملک
تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست ؟
آن یکی فریاد زد رب تو کیست ؟
ای گنهکار سیه دل بسته پر
نام اربابان خود یک یک ببر
گفتنم عمر خودت کردی تباه
نامه اعمال تو گشته سیاه
ما که ماموران حق داوریم
تک تو را سوی جهنم می بریم
نا امید از هر کجا و دل فکار
می کشیدندم به خفت سوی نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد
از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نور پیشانیش فوق کهکشان
صورتش خورشید بود و غرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکابش قدسیان حلقه به گوش
لب که نه سر چشمه آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات
بر سرش دستمال سبزی بسته بود
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
کی به زیبای تو گل می رسید ؟
پیش او یوسف خجالت می کشید
در قدوم آن نگار مه جبین
از جلال حضرت حق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتم این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روز قیامت آمده
گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت : آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده
 

ادامه مطلب

یا مهدی ادرکنی


با سلام و صلوات به حضرت محمد (ص) و تک تک ائمه (ع) و همین طور همه ی شهدای اسلام و به محضر مبارک آقایمان ، اربابمان و مولایمان حضرت مهدی (عج)
از خدا می خواهم که ظهورش را هر چه زودتر برساند و دیگر اینقدر به طول نیانجامد چون واقعاَ طول کشید این دوران ، یعنی دوران غیبت ارباب ، دورانی که روزهایش می گذرد ، هفته هایش هم همین طور ، ماهها و سالهایش و مردم همچنان تعقل نمی کنند تا کی همین زندگی  ، زندگی که اصلاَ برایشان مهم نیست مولایشان در پس پرده غیبت است یا نه ؟ مولایی که زندگی همگیشان را زیر نظر دارد مولایی که برای فرد فرد شیعیانش دعا می کند مولایی که از سختی ها و مشکلات شیعیانش در عذاب است و غصه می خورد ، مولایی که هیچ فرقی نمی کند با جدش از نظر خلق وخو و همین طور مرام  و ایمان  و مهربانی ، همان مولایی دست پاک و شریفش را با همه ی بی توجهی ما نسبت به ایشان بر سر همه ی ما می کشد و همانند امیرالمومنین (ع) که مردم زمانش رادر آغوش می کشید و بچه های یتیم را نوازش و دلجویی می کرد ایشان هم ما را مورد عنایت و توجهات غیبی خودش قرار می دهد ولی کجایند مردم دانایی که این مفاهیم را درک کنند ، کجایند افرادی که به این سلام و احوالپرسی امام زمانشان ، جواب  درست دهند . عزیزان ، کلاس درست و واقعی در روزگار ما همان کلاس امام زمان(ع) است و فرد با کلاس فردی است که زیر پرچم حضرت حجت (ع) زندگی کند آیا با کلاس تر از فردی که در مکتب امام زمانش زندگی کند ، درس بخواند ، کاسبی ، بخوابد ، بخورد و . . .هم فردی است ؟! آیا به نظر شما امام حسین (ع) و یاران مخلصش پس از گذشت 1400 سال هنوز در گودی قتلگاه نیستند و بدن های بی جانشان هنوز در روی زمین بی یاور نیست ، در جواب می گوییم چرا هست زیرا پسرشان بی یاور است و روز را شب و شب را می کند و در حال حاضر تنها تنها ، دعا می کند برای شیعیانشان و آنان را مورد حمایت قرار می دهد ولی از سوی شیعیانش هنوز صدایی نمی شوند مبنی بر کمک رسانی به امام زمانشان ، منظور از کمک همان کمک فرهنگی ، تبلیغاتی ، ایمانی و . . . . است . حال شما ببینید این مردم که این کارها را نمی کنند و از طرفی در زمان محرم فریاد و صدا می کنند که ای کاش در زمان امام حسین (ع) بودیم و کمکش می کردیم ، پس چرا پسرش را تنها گذاشتید و او را به انزوا کشیدید . آیا واقعا این جا نباید فکر کرد و تعقل ورزید آیا نباید این جا کمی از زندگیمان را برای اربابمان خرج کنیم آیا نباید این جا برویم به سمت و سوی دولت و حکومت واحد جهانی حضرت حجت (عج) که تمام ائمه آرزوی دیدنش را داشتند و در روایات بسیار اشاره شده است . عزیزان مولایمان ، پسر فاطمه تنها از عده ی محدودی از شیعیانش جواب لبیک را شنیده و ما بقی  مردم به امام زمان (ع) هنوز خوش آمد نگفتند و پسر زهرای اطهر که جانان عالم به فدایش باد را تنها گذاشتند و دائماَ دم از اهل بیت می زنند حال آنکه در عمل چیزی خلاف را ثابت کردند .
مگر نه این است که دست روی دست نهادیم و منتظر ماندیم تا او بیاید و برای ما کاری کند . هر از گاهی برای گشودن گره های کور زندگی که نشاءت(نشئت) گرفته از بی مبالاتی ماست از او استمداد و کمک می طلبیم ؛ غافل از اینکه تمام مشکلات و رنج ها از بی خیالی و بی توجهی ما نسبت به اوست. به خود می بالیم که مهدی(ع) از ماست. اما برایش قدمی بر نمی داریم و هر روز ندیدن را تمرین می کنیم .
باید از خدا بخواهیم که توفیق شناخت حجتش را به ما عنایت فرماید . باید خدا را بسیار شکر کنیم  که یک همچنین اربابی برای ما قرار داد از فرزند بهترین انسان ها بطوریکه بهترین خصایل آنها را به ارث برده است .

 مهدی جان ، به تو پناه می برم که تو همواره در پناه خدایی
گل نرگس ، تو آنی که توفیق همگانی
یوسف زهرا ، تو نه برتر از انسانی که برترین انسانی و بی نهایت یادآور خدایی


اللهم عجل ظهور مولانا صاحب الزمان (ع) به حق صاحب الزمان (ع)


 

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

این وبلاگ تقریبا با محوریت موضوعات اجتماعی پایه ریزی شده ولی احتمالا در آن تا حدودی از مسائل سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی و.... هم صحبت خواهد شد.
مدیر وبلاگ : کیوان امجدیان

آخرین پست ها