چقدر خنده دار است ...
چقدر خنده دار است که یک ساعت عبادت به درگاه الهی ، طولانی و طاقت فرسا می گذرد ، ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال ، یا یک ساعت تماشای یک فیلم ، به سرعت باد می گذرد !
چقدر خنده دار است که صد هزار تومان کمک در راه خدا ، مبلغ بسیار هنگفتی به نظر می رسد ، اما وقتی که با همان مقدار پول به خرید می رویم ، مبلغی اندک و ناچیز ، به شمار می آید !
چقدر خنده دار است که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم ، هر چی فکر می کنم چیزی به فکرمان نمی رسد تا به خدایمان بگوییم ، اما وقتی که می خواهیم با دوست خود حرف بزنیم ، هیچ مشکلی نداریم ، جز کمبود وقت !
چقدر خنده دار است که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشد ، لذت می بریم و از هیجان در پوست خود نمی گنجیم ، اما وقتی که مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حد می شود ، شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شویم !
چقدر خنده دار است که خواندن یک صفحه دعا کار سختی است ، اما خواندن 100 صفحه از یک رمان پر فروش ، آسان است !
چقدر خنده دار است که همیشه سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه ورزشی را رزرو کنیم ، اما در عوض همواره ، به آخرین ردیف یک مکان مذهبی تمایل داریم !
چقدر خنده دار است که برای عبادت و نیایش ، هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم ، اما برای بقیه برنامه ها سعی می کنیم در آخرین لحظه هم که شده ، آنها را انجام بدهیم !
چقدر خنده دار است که وقتی لطیفه ای را از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم ، به سرعت آتش و صاعقه ای که در جنگلی انداخته شود ، همه جا را فرا می گیرد، اما وقتی که سخن و پیام الهی را می شنویم ، برای گفتن و یا نگفتن آن ، تردید داریم و آن را زود فراموش می کنیم !
چقدر خنده دار است که به آسانی شایعات روزنامه ها را باور می کنیم ، اما معجزات الهی را به سختی باور می کنیم !
چقدر خنده دار است ....
البته اگر خوب فکر کنیم و روی مسائل بالا دقیق بشیم می بینیم که نه تنها خنده دار نیست بلکه ....

امروز دو سال می شود که دیگر حاج عباس رجایی در کنار ما نیست امروز دومین سالگرد فوت حاج عباس رجاییست
همه ی اونهایی که تا قبل سال 85 گذرشون به دبیرستان کمال اوفتاده قطعا حاج عباس رو خوب می شناسن.
بعضی ها هم که مثل من چهار سال دانش آموز کمال بودن و از حاج عباس خاطرات زیادی دارن ،مخصوصا توی دوران پیش دانشگاهی .
هیچ وقت یادم نمی ره که چقدر حاج عباس برای ما فداکاری و دلسوزی کرد ؛ سختگیری هایی می کرد و این سختگیری ها حتی تا جایی پیش رفته بود که بچه ها از هیچ کس به اندازه حاج عباس نمی ترسیدن ولی ما خیلی زود فهمیدیم که همه ی این سختگیری ها از روی دلسوزی بوده و در واقع دلسوزترین فرد توی کمال برای دانش آموزان حاج عباس بود .
حاج عباسی که سال های آخر با وجود پا دردی که داشت و حتی این درد مجبورش می کرد که نمازش رو نشسته بخونه باز هم برای انجام کارهای بچه ها پله های دبیرستان کمال که سه طبقه داشت رو بالا و پایین می کرد و همین فداکاری و دلسوزیش بود که باعث شده بود با وجود سختگیری هاش ، دوست داشتنی ترین فرد کمال باشه و البته بچه ها چقدر خوب تونستن کمی از زحمات حاج عباس رو جبران کنند و تونستن تا حدودی مزد زحمات حاج عباس رو با شرکت گستردشون توی مراسم تشییع جنازش و مراسم ترحیمش بدن

یاد اونوقت هایی که بهمون فقط فنج دیقه وقت میداد تا کاری رو انجام بدیم بخیر
برای شادی روحش فاتحه ای به همراه صلوات بفرستید


استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتداستاد پرسید خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود .فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآییددوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است

